برچسب: نویسنده: نوید فلاح تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1403 ساعت: 19:53
برچسب: نویسنده: نوید فلاح تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1403 ساعت: 19:53
بابا با لباس آبی آسمانی از روی تخت بیمارستان شهری که خاله ها زندگی میکنن حرف میزنه با ایمو .
با دستش پلک افتاده اش رو بالا میگیره و نگام میکنه
نمیدونم چی میبینه یا اصلا چیزی میبینه؟
میگه : بیا دیگه .. چرا نمیایی؟
برچسب: نویسنده: نوید فلاح تاريخ: چهارشنبه 12 ارديبهشت 1403 ساعت: 13:23